تبليغاتX
عشق یعنی همین ..!

عشق یعنی همین ..!

عشق یعنی همین ..! امید به زندگی !

برندگان و بازندگان

وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود ،

می گوید « اشتباه کردم » ؛

وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه می شود ،

می گوید « تقصیر من نبود » ؛

کتاب « برندگان و بازندگان » نوشته سیدنی جی.هریس از انتشارات خجسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 14:18  توسط مهدی گلشن  | 

افسانه نرگس

کيمياگر افسانه ی نرگس را می دانست،جوان زيبايی که هر روز می رفت تا زيبايی خود را در
يک درياچه تماشا کند. چنان شيفته خود می شد که روزی به درون درياچه افتاد و غرق شد.
در مکانی که از آن جا به آب افتاده بود، گلی روييد که نامش را” نرگس“ نهادند.

هنگامی که نرگس مرد ،اوريادها(الهه های جنگل) به کنار درياچه آمدند که از يک درياچه ی
آب شيرين، به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله يافته بود.
اوريادها پرسيدند: چرا می گريی؟
درياچه گفت: « برای نرگس می گريم».
اوريادها گفتند:«آه، شگفت آور نيست که برای نرگس می گريی...»
و ادامه دادند:«هر چه بود،با آن که ما همواره در جنگل در پی او می شتافتيم،تنهاتو فرصت داشتی
از نزديک زيبايی او را تماشا کنی».
درياچه پرسيد:«مگر نرگس زيبا بود؟»
اوريادها، شگفت زده پاسخ دادند:«چه کسی بهتر از تو می تواند اين حقيقت را بداند؟هر چه بود
هر روز در کنار تو می نشست».
درياچه لختی ساکت ماند. سرانجام گفت: 
 «من برای نرگس می گريم، اما هر گز زيبايی او را در نيافته بودم.
برای نرگس می گريم، چون هر بار از فراز کناره ام به رويم خم می شد،
می توانستم در اعماق ديدگانش،بازتاب زيبايی خودم را ببينم».

 

متن فوق گزیده ای بود از مقدمه کتاب کیمیاگر اثر جاودان پائولو کوئیلو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 14:15  توسط مهدی گلشن  | 

پستی از یکی از دوستان

شب سردي است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
ميکنم تنها، از جاده عبور
دور ماندند زمن آدم ها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غمها
فکر تاريکي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهاني
نيست رنگي که بگويد با من
اندکي صبر ، سحر نزديک است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي ، اين شب چقدر تاريک است
خنده اي کو به دل انگيزم؟
قطره اي کو که به دريا ريزم؟
صخره اي کو که بدان آويزم؟
مثل اين است که شب نمناک است
ديگران را غم هست به دل
غم من ليک ، غمي غمناک است
×××××××××××××××××××
ای جوینده می دانی چه عشقی با معشوق عاشقی است؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 14:7  توسط مهدی گلشن  | 

سخن بزرگان

 براستی پیران جوان و جوانان پیر در نیا زیادند .

 ژوبرت

بیشتر ما همیشه نیمه خالی لیوان را می بینیم و تمام توجه خود را به آنچه که نداریم معطوف می کنیم و از آنچه که داریم غافلیم و لذت نمی بریم .

برنارد شاو

من همه چیز را به گرسنگی و مشقت های ایام جوانی مدیونم .

ناپلئون

عدم برنامه ریزی فردا را برای ما دشوار تر از آنی می سازد که باید باشد .

تفکر مشکلترین کار ها است و از این رو است که تنها معدودی از انسان ها به آن می پردازند .

هنری فورد

فقط یکبار زندگی می کنی آن را بیهوده نگذران .

راه نفوذ در دیگران دانستن آرزوهایشان است .

دیل کارنگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 16:3  توسط مهدی گلشن  | 

واقع بین باشیم

یکی از روش های خیلی موثر برای تغییر دادن تفکرات منفی این است یک بازنگری دقیق و جانانه در شیوه نگرش خودمان به زندگی بکنیم .

مغز ما از مکالمات درونی ذهنمان خیلی تأثیر می گیرد . در واقع زبانی که ذهنمان از آن استفاده می کند قابلیت ما را در مثبت اندیشی یا داشتن تفکرات منفی شکل می دهد . ما می توانیم احساس خودمان را با تغییر نحوه تفکرمان عوض کنیم . ما همگی احتیاج داریم که یاد بگیریم : « چطور فکر کنیم » !

زهرا آمری نژاد ( قاصدک ) از کاشان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 16:1  توسط مهدی گلشن  | 

انتظار رهگذر

می دانم دیر کرده ام ، می دانم خیابان ها تمام شده اند و پاهای من هنوز نرسیده اند . می دانم بنفشه های پارسال دیگر برنمی گردند و عقربه ها حتی یک ثانیه هم منتظر نمی مانند. پاره های روحم روی دفترم است هرچه دستم را دراز می کنم نمی توانم ستاره ای بچینم هرچه جستجو می کنم نمی توانم تو را لمس کنم .

می توان از گل سرخی که در ترانه هایم شکفته است پرسید ، می تون از همه رهگذرانی که در پیاده روی های دلتنگی زیر باران مانده اند پرسید ، یا نه از اولین پرنده ای که فردا از خواب بیدار می شود پرسید . خدایا مرا دریاب ! همه امیدم به توست نا امیدم نکن .

نویسنده : آی ناز ( تارا ) از گنبد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 16:0  توسط مهدی گلشن  | 

چه کسی از همه خوشبخت تر است ؟

چه کسی از همه خوشبخت تر است ؟ آیا کسی را می شناسید که واقعا خوشبخت باشد ؟ شاید یکی از همکاران ، دوستان ، یا یکی از افراد فامیل ؟ شاید هم فروشنده ای که در فروشگاه نزدیک منزلتان کار می کند !

اگر اینطور است ، راهی برای رسیدن به هدفشان یافته اند و یا به هدفی رسیده اند که برایش سخت کار کرده اند .

آنها از حال لذت می برند و به آینده می اندیشند .

شاید با پرداخت یک دستمزد قابل توجه از شما بخواهند کاری را که دوست ندارید انجام دهید . مطمئن باشید که از آن لحظات لذت نخواهید برد . امام اگر کاری را با عشقی که در درونتان نسبت به آن دارید انجام دهید ، به هدفی که در نظرتان هست می رسید و به این ترتیب خود را خوشبخت احساس خواهید کرد .

در حقیقت شادترین لحظات زندگیتان زمانی است که احساس می کنید انگیزه اولیه تان منجر به تلاشی ارزشمند شده و این به نوبه خود شما را به هدفتان رسانده است . شادی و سرور چنین لحظه ای را در اعماق قلبتان احساس می کنید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 16:0  توسط مهدی گلشن  |