تبليغاتX
عشق یعنی همین ..!

عشق یعنی همین ..!

عشق یعنی همین ..! امید به زندگی !

ابراز علاقه

این ابراز علاقه جالب رو حتما نگاه کن : اینجارو کلیک کن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 15:14  توسط مهدی گلشن  | 

پاییز فصل عشق وحال

اول از همه اینو بگم که واقعا پاییز فصل باحالیه . چی ... لازم بگفتن من نبود . میدونم اینو گفتم که یادآوری کرده باشم.

مثلا تو پاییز کلی مناظر دیدنی با رنگ های متفاوت برای نقاشان به وجود میاد . یا دوستان شاعر مخشون تو پاییز بیشتر کار میکنه . اصلا از کجای قشنگی پاییز بگم . این رعد و برق هم که آخرت هر چی کلاسه. موقع رعد برق کلی حس خباثت به آدم منتقل میشه . روح منفی آدم کار می افته . افکار پلید میان سراغت و کلی چیزای باحاله دیگه .

از پنجره به بیرون یه نگاهی میندازی یه نفر از دور داره یواش یواش نزدیک میشه . بیشتر شبیه یه سایه میمونه . یقه کتشو داده بالا ، دستاش تو جیب و بخاری که هر چند لحظه صورتشو می پوشونه . بارونم داره طبق معمول روزای پاییزی جونی به کوچه خیابونا میده . حالا یه رعد ، نور و صحنه فوق العاده زیبا . همه جا روشن میشه . یه نور تقریبا آبی ، بنفش محیط رو روشن می کنه . سایه اون شخص میفته پشت سرش ، باد کتشو تو هوا تکون میده تا حال و هوای اکشن تری به صحنه بده . حالا اون یارو کجا داره میره خدا میدونه . شاید یه آدم کشه و داره میره که سفارش قتل امشب رو انجام بده ! شاید هم یه عاشق که از شدت عشق زده به کلش و توی این بارون و رعد و برق راه افتاده تو خیابون !

از این حرفا بگذریم ........................ پاییز فصل عشق و عاشقی هم هست . پاییز آفریده شده واسه عشق بازی . چه حالی میده وقتی یه شاخ گل سرخ که بهار رو به یاد میاره ، تقدیم می کنی به کسی که دوسش داری .

و آخرین مورد این که سرمارو میشه تحمل کرد وولی گرما رو نه . توی سرما میشه از خونه بیرون رفت و گرما نه . چرا؟ چون هلاک میشی .

کلام آخر : « خوش بحال کسی که بهار و تابستون رو رفت گشت ، پاییز و زمستون رو گرفت خوابید »

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 17:49  توسط مهدی گلشن  | 

کمی تفکر

چیزی را که نمی توانی به دست بیاوری ، فراموش کن و چیزی را که نمی توانی فراموش کنی ، بدست بیاور .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 16:57  توسط مهدی گلشن  | 

دانشگاه آزاد

عزیزم کهنه صیادی به والله

در این فن الحق استادی به والله

تمام هستی ام بر باد دادی

تو دانشگاه آزادی به والله

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 18:56  توسط مهدی گلشن  | 

دختر آسیابان !

 موهایم جوگندمی شد از بس زمین های پدری را

به شوق بیشتر دیدنت

کاشتم

دختر آسیابان !

«مسعود کرمی»

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 18:13  توسط مهدی گلشن  | 

با سلام

خیلی وقته که چیزی ننوشتم

امروز می خوام در مورد یه موضوع جالب که افراد زیادی با اون سرو کله می زنن حرف بزنم. " تنهایی واقعی "

می دونید گاها با اینکه اطراف مارو افراد زیادی گرفتن و با اینکه ما وقته زیادی رو در بین جمع میگزرونیم باز هم احساس تنهایی می کنیم . که تحمل همچین احساسی برای اغلب افراد سخت و برای افرادی هم غیر قابل تحمله . باید بگم که این نوع تنهایی بدترین نوع تنهایی . اغلب از خودت می پرسی چرا با این که من آدم موفقی هستم ولی یه دوست واقعی خوب ندارم  ( چه پسر ، چه دختر ) . باید این طور بگم که اغلب افراد فقط به شیرین زبون بودن و زیبایی طرف مقابل اهمیت میدن و نه خود اون فرد .  حتی با مواردی برخورد می کنیم با این که یه فرد اصلا آدم خوبی نیست ( از همه نظر ) ولی افراد زیادی دور و برشو گرفتن و خیلی هم اون رو دوست دارن . البته جذاب بودن بحث خیلی مفصلیه که در ادامه در موردش صحبت می کنیم .

مخلص کلام این که " چه سخت است در میان جمع بودن ولی گوشه ای تنها نشستن "

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 18:29  توسط مهدی گلشن  |